روزهای با تو بودن

خاطرات شیرین ماهک از تولد تا.........................

بیست و یک ماهگی دختر گلم....

ماهک من امروز وارد ماه بیست و یکم زندگیت شدی .. چقدر خوشحالم که  جلوی چشمهای من هر روز بزرگ میشی و قد میکشی و چیزای جدید یاد میگیری...دخترم یک سال و نه ماهه که کنارمی که تمام دنیامو احاطه کردی و انقدر خوبی که نمیزاری به جز خودت دغدغه و فکر دیگه ای داشته باشم...داری خانومی میشی واسه خودت یه خانوم از اون خانومای لج باز و بد اخلاق....دختر قشنگ من هنوز نمیتونی جمله هارو بگی و تازه داری کلمات رو یاد میگیری اما دختر زرنگی بودی و تقریبا با پوشک خدافظی کردی هنوزم بد خواب و لج بازی اما برای من همه ی این خصوصیاتت شیرینه...تو تمام زندگیه منی و بیشتر از هر چیزی تو این دنیا برام مهمی....مامان عاشقته و بیست و یک ماهگیتو از همین جا بهت تبریک میگه...ع...
24 ارديبهشت 1394

روزهایی از جنس اردیبهشت...

دختر قشنگ من روزهای طلایی من و شما دارن به سرعت میگذرن و شما داری جلوی چشم من بزرگ و بزرگتر میشی ،گاهی اونقدر بزرگ میشی که حس میکنم باهانم احساس همدردی میکنی،میفهمی غم هامو ،خنده های الکی رو،شاد بودنای از ته دلمو،وقتی از دستت عصبانی میشم و بدون لبخند نگاهت میکنم میای صورتتو بهم میچسبونی و منو میبوسی،مگه میشه با بوسه های تو اثری از عصبانیت من باقی بمونه،هر وقت دارم با بابایی حرف میزنم و بحثمون جدیه مدام میای سرک میکشی که نکنه داریم دعوا میکنیم✴✴همیشه به بابا محمد میفهمونی که منو ببوسه و از ته دلت خوشحال میشی وقتی بابایی دستامو میبوسه،بی اندازه شیطون شدی و از دیوار صاف بالا میری و تمام وسایل کمد و کابینت و در یک چشم بهم زدن میریزی وسط حال...شب...
22 ارديبهشت 1394

روز پدر مبارک

دخـتــَــر کـه بــاشی میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ آغــوش گــَرم پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی چه بـاشه چـه نبــاشه قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته امروز روز توست پدرم.روز بهترین و دوست داشتنی ترین مرد دنیا برای من...خوشحالم که خداوند بهترین و مهربونترین پدر و مادر دنیا رو به من بخشیده.کاش ما هم برای دخترمون مثل شما باشیم...بی اندازه ...
14 ارديبهشت 1394

عید نوروز۱۳۹۴♥♥♥♥

دختر گلم تا الان فرصت نکردم برات ماجرای نوروز امسال رو بنویسم چون هم خیلی طولانی بود هم عکس زیاد داشت،تو این پست برات قصه ی عید امسالمون رو مینویسم ،امسال برخلاف سال قبل سفره ی هفت سین نزاشتیم چون جمعه ساعت ۱۱ حرکت کردیم و سال تحویل تو راه بودیم♥جمعه از صبح درگیر جمع کردن وسایل سفر بودیم و از طریق نت به صورت انلاین وضعیت راهها رو چک میکردیم تا به ترافیک برنخوریم .تا غروب وسایل رو جمع کردیم و غروب من و شما و مامان معصوم رفتیم یه سر بیرون تا من یه کم خرید کنم ،بعدشم واسه اخرین بار در سال ۹۳ شما رفتی پاساژ و قطار سوار شدی بعدم اومدیم خونه و یه شام سرپایی خوردیم و اماده ی رفتن شدیم ...یه همسفر جدید هم داشتیم و دایی شاهین سنجابش رو با خودش...
28 فروردين 1394

بیست ماهگیت مبارک نفسم.....

به تو که نگاه میکنم به خودم میبالم،میدونی چرا؟چون لایق داشتن دختری بی نظیر هستم چون مامان یه فرشته ی مهربونم،چون حسی که از وجودت میگیرم تمام زندگیمو رنگ آمیزی میکنه،چون نفسهات به زندگیم امید میده ،چون بوی تنت شده تمام هستی من ........خوشبختی مگه بیشتر از اینم میشه؟؟؟؟میشه بیشتر از این همه حس خوب رو از خدا بخوام،میشه بنده ی بی انصافی باشم و بازم از خدا چیز دیگه ای درخواست کنم،تو بزرگترین هدیه برای من بودی هدیه ای که هر روز و هر شب بابت داشتنش خدارو شاکرم.... دختر قشنگم بیست ماهه تمام زندگی من شدی،بیست ماهه تمام دغدغم تویی،تمام آرزوهام،تمام رویاهام....بیست ماهه به لطف وجود تو مادر شدم و هر روز که بزرگتر میشی بیشتر میفهمم چقدر دختر داشتن ...
24 فروردين 1394

روزت مبارک مادر......

* مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد ! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود ! مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . . امروز روز مادر بود.دلم میخواد این روز رو به همه ی مامانا مخصوصا مامان خودم که تمام دنیاشو به پام ریخته تبریک بگم مادری که بیست و هشت سال مشکلات و دغدغه هامو به دوش کشید و الان یک سال و هشت ماهه داره پابه پای مادر بودن من میاد و همراهیم میکنه...مادری که مادر دخترم هم شده .با من شبا بیداری ...
21 فروردين 1394

حال و هوای اسفند

همیشه زمستون و پاییز رو دوست داشتم ،حال و هوای قشنگ این فصل ها بهم حس خوبی میده،امسال زمستون به خاطر اینکه نمیتونستم زیاد بیرون ببرمت سخت گذشت اما الان چند روزه هوا خوب شده و هر روز من و دخمل نازم دوتایی میریم پارک...اول ماهک خانوم یه کم از پله های سرسره بالا پایین میاد و من بیچاره هم همراهیش میکنم بعد یه کم تاب سواری و بعد هم میره رو چمن های پارک و حسابی ورجه وورجه میکنه و بیشترین کار مورد علاقش روی چمنا اینه که از جدولای کنار پارک بره بالا بیاد پایین.معمولا طرفای ظهر میریم پارک و تا یک ساعت اونجا مشغولیم بعد میایم پارکینگ و اونجا هم یه کم بازی میکنی و علاقه ی شدیدی به دیوارای اجری داری هم ازشون میترسی و هم دوست داری دست بزنیشون منم بهت یاد...
24 اسفند 1393

19 ماهگیت مبارک عسلم.

دختر قشنگم امروز یک سال و هفت ماهه شدی .هوراااااااااااااا♥♥♥ خوشحالم که داری بزرگ میشی داری خانم میشی جلوی چشمام قد میکشی و هر روز شیرینتر از روز قبلی.. خوشحالم که کنارت دارم روزهای مادر بودنم رو تجربه میکنم روزهای سخت اما شیرین،دارم کنار تو قوی تر از قبل زندگی میکنم و یاد میگیرم صبور باشم تا بتونم مادر خوبی برای تو باشم.دختر قشنگم مامان برات بهترین ها رو آرزو میکنه امیدوارم همیشه بخندی و هیچ وقت ،هیچ چیز تو رو ناراحت نکنه.خیلی دوستت دارم به اندازه ی بی اندازه... نوزده ماهگیت مبارک قشنگم ♥♥♥♥ ماهک هفت ماهه ی من.... ماهک یک سال و هفت ماهه ی مامان... عاشقتم عسلم ....
24 اسفند 1393

واکسن 18ماهگی دخملی.....

عشق مامان بلاخره یک سال و نیمه شدی،کم کم داری بزرگ میشی و دنیات هم بزرگ و بزرگتر میشه ،همه چیز رو درک میکنی و میفهمی ،با محیط بیرون بهتر ارتباط برقرار میکنی و خلاصه خانومی شدی واسه خودت..... دیروز بابا محمد صبح رفت مطب دکترت و ازش وقت گرفتیم تا هم چکاب ببرمت و هم واکسناتو اونجا بزنم.بابایی رفت و اسممون رو نوشت ما نفر چهلم بودیم♥♥ساعت یه ربع به هشت رسیدیم مطب و تقریبا نفر اخر بودیم،خانوم منشی خواست وزنت کنه که اونقدر گریه کردی منصرف شد مامان معصومم با کلی ادا و شکلک بلاخره راضیت کرد و رو ترازو نشوندت وزنت 9کیلو و نهصد بود که دکتر گفت وزنت خوبه اما قدت کمه....راستش یادم رفت از دکتر بپرسم قدت چنده ولی کمه دیگه جیگر مامان... ...
27 بهمن 1393

18 ماهگیت مبارک دخترم...

دخترم ،نفس های تو بوی مهربونی میده،چشمهات آرامش یک دریای بی کرانه،صدات قشنگترین ملودی دنیاست و بوسه هات.......وای از بوسه هات که انگار تمام خوشبختی رو به سمت من هل میده،من عادت کردم هر روز با صدای تو از خواب بیدار شم و با نگاه کردن به چشمهای مهربونت که یواش یواش برای خوابیدن بسته میشه شبم رو تموم کنم....تمام خستگی هام تمام مشکلاتم،تمام غصه هایی که دارم با بودنت  کم رنگ و کمرنگ تر میشه .تو یک دنیا معجزه ای،تو خلق شدی تا بیشتر و بهتر خدارو لمس کنم .تا باور کنم بنده ی لایقی بودم برای داشتن یه موجود زیبا و بی نظیر،یه دختر مهربون و شیرین،یه هدیه ی خاص و گرون قیمت.... ماهکم،دنیای من با تو ترکیبی از قشنگترین رنگ های  مداد رنگی دنیاس،گ...
23 بهمن 1393